حکایت خیانت زن و وفای سگ...
داستان خيانت زن و وفاي سگ
نقل كرده اند حرث بن صعصعه چند نفر رفيق داشت كه غالبا به صحرا و باغ مى رفتند روزى رفقا را به باغ دعوت نموده بود، يكى از رفقا به باغ نرفت و رفت خانه حرث بن صعصعه و با زن او شراب خورده و چون مست شدند با هم خوابيدند ((فوثب الكلب عليهما فقتله ))سگ حرث بن صعصعه وقتى ديد اجنبى با زن صاحبش همبستر شده حمله كرد و هر دو را دريد و كشت و دهان سگ خون آلود بود هنگامى كه حرث به خانه برگشت و آنها را برهنه و كشته ديد و متوجه شد كه دهان و پنجه سگ خون آلود است فهميد چه حكايتى شده ، فورا اين اشعار را خواند:
فيا عجبا للخل يهتك حرمتى
و يا عجبا للكلب كيف يصون
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:36 توسط سیدمحمودحسینی
|
یک استکان چای داغ میهمان منی